بادست ازادش دستمال جیبیشو کشید
-
تاریخ: 1392/2/28 ساعت: 15:00
بادست ازادش دستمال جیبیشو کشید رو صورتش تقلا کردم خودمو خلاص کنم اما عین کوه سنگین بود دلم درد گرفته بود و داشت اشکم در میومد ... بی خبر یه چک زد تو صورتم شکه شدم اصلا انتظارشو نداشتم هاکان _اینو زدم تا یادت باشه که ... یهو در باز شد نیوشا_ای وا خاک عالم ...سردار خواهرمو له کردین پاشید از روش ... بب...